تبليغاتX
پت و مت یزد
 
پت و مت یزد
 
 
 

درووووووود!!!
چند تا نکته!!!:

مت رفته کرمان و فعلآ نیست که آپ کنه!!!

منم که طبق معمول بیزینم و نمیرسم آپ کنم!!!

از همه بابت تاخیر در به روز رسانی وبلاگ پوزش می خواهم!!!

حالا هم دوباره یه مطلب قدیمی گذاشتم که حالشو ببرین!!!

 

 

سوالات ۴ جوابی سهمیه بندی بنزین:

1-چرا در دولت نهم بنزین گران شد؟

الف) چون به شما هیچ ربطی ندارد

ب)چون رییس جمهور مردمی(رجایی ثانی) نخبه است

ج) چون دوستان و دور و بری های آقای رییس جمهور همه نخبه هستند

د) چرا شما همیشه دنبال نقطه ضعف رییس جمهور مردمی هستید ؟

2-چرا بنزین الان سهمیه بندی شد ؟

الف)چون آمریكای جنایت كار بنزین رو تحریم كرده

ب) چون اندیشه های احمدی نژاد رجعتی به اندیشه های سال های جنگ است

ج) چون می خواستیم خوار مادر ملت رو مورد عنایت قرار بدیم

د) چون بودجه جنگ حماس و فتح رو به افزایشه !

3-مهمترین كار دولت در زمان اختشاش های جزئی و رشد بی سابقه تورم در بخش های مسكن، مواد غذایی و كلیه كالاهای سبد خانوار ، خودرو .... و ..... و .... است .

الف) فلسطین،هلوكاست،كاپشن احمدی نژاد

ب) چاوز، ونزوئلا،‌مخالفت با اعطای نشان شوالیه به سلمان رشدی

ج) سخنرانی های آتشین رییس جمهور در شهرستان ها، انفجار حرمین عسگریین ،ترویج ازدواج موقت

د) فتح،حماس،حزب الله لبنان

4-چرا ملت با آغاز سهمیه بندی بنزین پمپ بنزین ها را آتش زدند ؟

الف) چون زورشان به اصل كاری نمی رسد

ب) اگر جامعه را مثل بدن فرض كنیم(نظریه اندام وارگی ) وقتی معده و روده زیاد كار كنند و یكی بخواهد بریند باید بالاخره از یك جایی بیرون بزند

ج) چون ملت دیوانه هستند

د) اصلا مگه خبری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

5-گزارش های رسیده حاكی از آن است كه یك فروشگاه شهروند در نخستین شب سهمیه بندی به باد فلاكت رفت، این چه ربطی به سهمیه بندی بنزین داشت ؟

الف) هیچ ربطی

ب)خیلی ربط داشت

ج) به شما چه ؟

د) چون خدا خواست

6-ملت بد بخت بیچاره ،كه نصفشون صبح تا ساعت 2 تو اداره هستند، ساعت 2 تا ساعت 7 میرن یه جای دیگه كار كنن، ساعت 7 میان میرن تا ساعت 12 شب مسافر كشی تا خرج دانشگاه‌ازاد بچه هاشونو بدن با سهمیه بندی بنزین چه كار باید بكنند ؟

الف) به دولت چه ؟ خدا روزی رسانه !

ب) دعا بخوانند

ج) بروند تقاضا نامه پر كنند تا اواسط سال 1400 بهشون جیره اضافی داده خواهد شد !

د) كلی هزینه كردیم بهشت زهرا ساختیم برای چی ؟

7-چرا در آغاز سهمیه بندی بنزین ملت ریختن تو پمپ بنزین دولت بزن و برقص كردند ؟

الف) چون بی ناموسن

ب) چون تهاجم فرهنگی هست

ج) چون خواستن حواس كارگرای پمپ بنزین رو پرت كنن یواشكی شوهر هاشون بنزین بزنن

د) تقصیر استكبار جهانی بود

8-بنزین با چه هدفی سهمیه بندی شد ؟

الف) سیاسی كاری جبهه های دوم خرداد

ب) گرفتن دلارهای كثیف از استكبار جهانی

ج) مبارزه با قاچاق سوخت توسط مردم عادی

د) افزایش قاچاق سوخت توسط افراد غیر عادی

9-چرا ما باید بنزین رو با نرخ تمام شده به ملتمون ارایه كنیم ؟

الف) چون ما تو همه ابعاد اقتصادیمون لیبرالیم، این یه بخش مونده بود فقط

ب) چون ملت خیلی خوش به حالشون شده ممكنه خوشی بزنه زیر دلشون

ج) چون ما یكی از بزرگترین دارندگان انرژی در جهانیم

د) اصلا به شما چه ؟ دولت خودش نخبه ست !

10-چرا ایران بعد از این همه سال با این همه ذخائر نفت و گاز و پالایشگاه و كوفت و زهر مار هنوز بنزین برای مصرف داخلی وارد می كنه ؟

الف) چون باید بمب هسته ای بسازه

ب) نه ... كی گفته ما میخوایم نیروگاه بسازیم

ج) چون انرژی هسته ای حق مسلم ماست

د) چون سرمون گرم غنی سازی اورانیوم بود، وقط نكردیم بنزین درست كنیم

11-چرا بنزین سهمیه بندی شد ؟ و این طرح اساسا چه ربطی به سیستم حمل و نقل داره ؟

الف ) به ملت چه ربطی داره ؟ - این همه اتوبوس كولر داره مفتی داریم ملت برن سوار بشن

ب) به ملت چه ربطی داره ؟ - قیمت بلیط مترو افزایش یافته

ج) به ملت چه ربطی داره ؟ - كاهش سفر های درون شهری

د) به ملت چه ربطی داره ؟- دولت دوستار ملته می خواد ملت پیاده روی كنن براشون خوبه !

متن زیر را بخوانید و سپس به سوالات زیر پاسخ دهید :

از ساعت های ابتدایی بامداد روز ششم تیرماه سال جاری بنزین به طور ناگهانی در تمام ایران سهمیه بندی شد . تمامی مردم و خبرگزاری ها و خبرنگاران و دوربین موبایل ها با دو چشم های خود دیدند كه در شب اول حد اقل 12 پمپ بنزین در سطح تهران به طور كامل تخریب شد ! یك فروشگاه شهروند غارت شد و مردم شعارهای عجیب و غریبی سر دادند ملت در بعضی نقاط می گفتند : " مرگ بر شاه--- مرگ بر شاه --- مرگ بر شاه ---"

هداد آدل رعیس مجلس شورای اصلامی در پی سهمیه بندی بزنین فردا صبح در گفطگویی با خبرگزاری فارث گفت :" .... من امروز سبح از خانه آمدم، خیابان ها خیلی خلوت بود ! دی شب هم هیچ خبری نبود ! امروز هم هیچ خبری نبود، امشب هم هیچ خبری نخواهد بود ، فردا شب هم هیچ خبری نیست !

وی همچنین در خصوص سوال یكی از خبرنگاران مبنی بر اینكه چرا اتلاع رسانی نشد ؟ گفت : " فكر نمی كنید اگر اطلاع رسانی می شد مثل سری قبل می شد ؟ "

سوالات :

13- در متن چند غلط املایی وجود داشت ؟

الف) یك غلط

ب) چهار غلط

ج) پنج غلط

د) هر چی رییس مجلس بگه !

14 - چرا بنزین به طور نا گهانی سهمیه بندی شد ؟

الف) ملت ایران نمی دوسنتن اینجوری كردن، اگر می فهمیدن كه كل چاه های نفت رو آتیش میزدن

ب) ملت ایران جنبه ندارن

ج) چون این پیشنهاد رییس جمهور نخبه بود به عقل هیچكس نمی رسید

د) این اطلاع رسانی كه گفتی یعنی چه ؟

15- ملت گفتند خیلی خبر بود، مجلس گفت اصلا خبر نبود ! كدام راست گفتند ؟

الف) هر چی آقا بگه

ب) خدا صاحبش رو برسونه

ج) ملت حالیشون نیست

د) آقا گیر نده دیگه

چرا مردم بعد از حدود سه دهه گفتند مرگ بر شاه ؟

الف) چون ملت چت زدند

ب) چون حواسشون نبود

ج) چون فكر كردند شاه برگشته

د) ملت ایران هر وقت بخواهند بگویند غلط كردیم می گویند مرگ بر شاه

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:55  توسط پت  | 
از اونجایی که من رشته کامپیوترم این مطلب قدیمی برام جالب بود!

واسه شما چطور؟؟؟

 

 

اگر شوهر آدم برنامه نويس باشه...

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟

شوهر: Bad command or File name.

زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.

زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied.

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch.

زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default.

زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.

شوهر: Hard Disk Full.

زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟

شوهر: Unknown Virus Detected.

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error.

زن: و رابطه تو با رئيست؟

شوهر: The only User with Write Permission.

زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters.

زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.

زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User.

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

.
.
.

 


 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 9:7  توسط پت  | 

دیروز پت و مت و اوگی واسه نیک پیک  رفته بودند به یکی از مناطق خوش آب و هوای یزد!(علی آباد) البته بنر هم قرار بود بیاد ولی از روز قبلش با خانوادشون رفته بودند ندوشن!

خوردنی ها با پت و مت بود و وسایل نیک پیک با اوگی!

بگذریم...

جای همگی خالی خیلی خوش گذشت! فقط از بدو ورود(نه، از قبل از رفتن) تا آخرکار که داشتیم میرفتیم فقط کارمون خراب کاری و سوتی دادن بود!!!

چندتا سوتي و خرابكاري وخلاصه نيك پيك ديروز اينا بود:

صبح که مت از خواب بیدار شد وخواست حاضر بشه دید گوشیش لو باطری میده!!! البته وقتی پت اینو فهمید یه نگا به گوشی خودش انداخت دید شارژ داره! مرام گذاشت و باطری ها رو عوض کرد!

پت برای ناهار 3 نفربه اندازه 6 نفر فقط مواد جوجه کباب گرفته بود طوری که تقریبآ تمام طول روز رو داشتیم هی درست میکردیم وهی میخوردیم!

نزديك يه چشمه زیر یه درخت گردو نشستیم و سخت ترین کاری که میکردیم این بود که بلند میشدیم گردو میکندیم و میخوردیم!(جای سه نفر دیگه خالی)

مت میخواست گردو پوست کنه! میمالیدشون به درخت که پوست روش بره!(جز زخم و زار شدن دستش نتیجه دیگه ای نداشت)

 

                                            بقیه ماجرا رو تو ادامه مطلب بخونید...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:51  توسط پت  | 

درووووووووووود!

 

تبرييييييييييييييييييييييييييييييييييييك تبرييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييك!!!

 

تولد تولد تولدت مبارك...

بيا شمعا رو فوت كن كه صد سال زنده باشي...

 

4شهریور تولد مت بود!!!(این مطلب رو همون روز آماده کرده بودم ولی نشد همون روز بذارم!)

آخ يادم نبود بگم يكي از متهاي اصلي حاضر به همكاري شد!
قرار بود معرفيش كنم بعد پست بذاره، كه ديگه درگيرساخت قالب و انتخاب واحد دانشگاه و كارو اينا شدم و نشد معرفي كنم!!!

آقاي مت!!! پكمال بزرگ... (الانم داره دوره ابر پكمالي ميبينه!!!) داداش گل خودم! آقا علي...

 

بله بله ... خودشه!

از امروز ظهر كه نظرداده شونصدتا ايميل و تلفن و اس ام اس و مراجعه داشتم كه اين متي كه تو وبت نظرداده همون مت خودته؟؟؟

بايد بگم آره خودشه!

حالا باید یه کم از مشخصاتش بگم!

 قد:178

وزن: یه کم اضافه!

رنگ چشم: قهوه ای روشن                                                      

رنگ لباس:قرمز

رنگ شلوار: اکثرآ آبی                                      

کلاه: اینم اکثرآ آبیه! بعضی وقتها هم قهوه ایه! ولی هرچی باشه اون گیمبیلیه بالاشو داره!!!

مو: نداره (پت و مت کچلن!!!)

ضریب هوشی: -

آی کیو: میشه با ساس(تو چسک) مقایسش کرد! (البته سه شماره از من بیشتره!)

حافظه: 20mb (که البته اینم از من 21mb بیشتره)

قدرت تجسم و حافظه تصویری: 24*32cm

تحصیلات: تا جایی که من یادمه سیلک داشت ولی از وقتی رفته کرمون میگه داره فوق کارشناسایی میگیره!(همون ابر پکمالی)

 

دیگه معرفی بسه! اگه سوال دیگه ای بود میتونید از خودش بپرسید!

-مت!

-مت بیا !
-کجایی پسر بچه ها ازت سوال دارن بیا...

--اومدم...

-اوه نه...  تکون نخور...

--چیه؟

-پشت سرت...

--چی؟

-منظورم پشت دره!

--کو پشت در چیه؟؟؟

---(اینجا صدای شکستنه! شنیدید؟ عب نداره اگه صداش نیومد خودتون صداشو در بیارید!)

-وای! مگه نگفتم تکون نخور!

-- گفتی تکون نخور! نگفتی در رو نبند که...

-برای بستن در تکون نخوردی؟

-- نه!

-(نگاه)

--ها؟ من نمیدونم باید میگفتی جای کیس کامپیوتر رو عوض کردی! اینجا هم جا بود که کیس رو گذاشتی؟؟؟ پشت در؟؟؟ حالا خواستی؟ دوس داشتی؟؟؟ حالا بخور! کور میشدی نمیذاشتیش اینجا... حالا خورد شد؟؟؟ دلم خنک شد!!!

--حالا چرا وقتی من در رو باز کردم صداش نیومد؟

- ضربه گیر گذاشته بودم پشتش!

--حالا عب نداره با هم درستش میکنیم!

-خوب پس تا من آچار رو میارم تو هم برو چکش رو بیار

--دیوونه ای؟؟؟

-چرا؟

-- ای کیو با آچار و چکش که نمیشه درستش کرد! میخوای داغونش کنی؟؟؟

-نه!

-- ببین قطعات کامپیوتر خیلی حساسه باید با ملایمت باهاش برخورد کنی!!!

-wow!

-- بله! من سیم میارم تو هم برو یه کم نوار چسب و چسب مایع بیار!

 

خوب تا ما کامپیوترمون رو درست میکنیم شما هم هکر کنید و هر سوالی راجع به مت دارید بپرسید!!!

 

اگر هم میخواید بدونید کامپیوترمون سرانجامش چی شد ادامه مطلب رو ببینید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:36  توسط پت  | 
قالب جدید رو حال میکنید؟؟؟

خیلی سادهشده نه؟؟؟

اگه تونستم خفن ترش میکنم!!!

فعلآ باید همین رو تحمل کنید!!!

راستی... تو رنگ زمینه وبلاگ موندم! به نظر شما چه رنگی کنم بهتره؟؟؟

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 1:32  توسط پت  | 

نمیدونم این مطلب رو جایی دیدید یا نه ولی برای من یه کم جالب بود امیدوارم خوشتون بیاد!!!

 

گفت و گوی عامیانه از شیرین ترین بخش های فرهنگ و ادبیات ماست. متاسفانه در کشور ما به دلیل بی اعتنایی به این بخش جز به ندرت که این واژگان وارد ادبیات داستانی شده، واژه های خیابانی را در حوزه ادبیات و ژورنالیسم نمی خوانیم و نمی بینیم. در سالهای اخیر تولید«واژه ها»،«اصطلاحات»،«ضرب المثل ها» و«نام-آواها» در فرهنگ خیابانی افزایش فراوانی یافته، تا حدی که در حال تبدیل به یک زبان کامل است. متاسفانه چند اثر معتبر و ارزشمند که در این حوزه تولید شده اند مثل «کتاب کوچه» (اثر شاملو)، «فرهنگ فارسی عامیانه» (کار ابوالحسن نجفی) و... هیچکدام واژه های 20سال اخیر را پوشش نداده اند. آنچه میخوانید بخشی از واژه های تازه زبان استکه در گویش روزمره به کار میروند!

(این مطلب مال تقریبآ یک سال پیشه!!! به نظر من نویسندش یه کم مبتدی بوده ولی خوب همین که سعی خودشو کرده خوبه نه؟؟؟ البته من یه کم تغییرات توش دادم ولی اصلش رو خراب نکردم!)

لاو انداختن: رفیق شدن

تریپ(تیریپ):تیپ، فرم، این واژه غلط گویی تیپ است. مثال:«به تریپِ هم زدن»:باهم دعوا کردن. «تریپ زدن»:خوش تیپ کردن.

داشته باش:متوجه باش، توجه کن

چایی نخورده پسرخاله شد(جدیدآ شده چایی نخورده قند جیب کرد):فورآ صمیمی شد.

تهران-51:آدم دولتی. کارمند دولت. آدم حکومتی.

نمره شهرستان: دهاتی، جوات

جوات:پیکان

جوات مخفی:پژو آر-دی.

مال دوره گروهبان یکیِ هیتلره:قدیمیه، به پیرمردهای مسن هم گفته میشود

حال پخش کردن:وقتی کسی وارد جمعی میشود و به همه لطف میکند میگویند "حال پخش کرد"

ملی شد:همه در جریان قرار گرفتند. موضوعی اشکار شد.

فرا جناحیه:کسی که با همه رفیق است. این عبارت از فضای سیاسی وارد گویش عامیانه شده است.

مرام بازی:معرفت داشتن. بامرام:کسی که با معرفت است.

اند مرام بازی:نهایت با معرفت بودن. نهایت خوبی و صفا.

رفت رو آنتن:همه در جریان قرار گرفتند. چیزی که قرار بود به گوش کسی نرسد پخش شد و همه در جریان قرار گرفتند.

رسیده به خط تعارف:وقتی سیگار به انتها می رسد می گویند.

تیغی زدن:شرط بندی کردن

ارائه دادن:ضایع کردن. خراب کردن. به طعنه گفته میشود

آدم تو آفتابه پپسی خوره خیط نشه:وقتی کسی خیط میشود میگویند.

لایی کشیدن:اینو دیگه اصلآ لازم نیست بگم٬ ماشالا همه استاد این کارن!!!

خفن:باحال، خیلی جالب، خیلی خوب.

اوبس:خیلی خوب، خیلی جالب، توپِ توپ «اوبسِ اوبسه»

جان کوچولو:به آدم های خیلی درشت هیکل میگویند.

درخت:خیلی قد بلند، دراز قد. ما میگیم تیر بسکت

آرنولد فشرده(آرنولد ام پی تری):به آدم های ریزه میزه ای که زیبایی اندام کار می کنند، آدم ریزه هیکلی که تیپ ورزشکارهای زیبایی اندام را میگیرد.

اصغر آرنولد اینا:به کسی که زیاد قپی می آید و خودش را زورمند نشان میدهد میگویند.

پوز زدن:رو کم کردن

پوز زنی:رو کم کنی

فکش خورد زمین:حالش گرفته شد، روش کم شد

رفیق دنگ(رفیق فاب):دوستان بسیار صمیمی.

بخواب تو جوب بابا!:بشین سر جات، ساکت باش، شلوغ نکن

بخواب تو جوب، ماهی شو برو:سرو صدا نکن، ساکت باش، حرف زیادی نزن، کمی با ملایمت و نرمی همراه است.

 

البته من فکر میکنم اکثر این اصطلاحات حالا دیگه خیلی استفاده نمیشه و یه کم پیشرفت کرده!

مثلآ کلماتی مثل:

خزوخیل:جوات، تابلو، ضایع.

فر خورد:کف کرد، پوزش خورد.

بیشتر استفاده میشه! شما میتونید این لغت معنی خیابونی رو کامل کنید؟؟؟ اگه نمیتونید لااقل سعی خودتونو بکنید و چندتا اصطلاح بگید!

 

فایل تصویری که این نوشته ها توش بود رو گذاشتم تو ادامه مطلب دوست داشتید ببینید و بردارید!
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط پت  | 

میخواستم یه مطلب دیگه بذارم ولی با دیدن نظر مهرآوه(که باید به خطر اینکه مرتب بهم سر میزنه و تنهام نمیذاره ازش تشکر کنم!) تصمیم گرفتم چندتا نقاشی بذارم!!!

نقاشی ها کار یکی از دوستای نتیمه!!!

 

 

 

با تشکر از نرگس جان!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 16:9  توسط پت  | 

درود بر همه!!!

من امروز ناكام و نا اميد دارم آپ ميكنم!!!

احتمالآ اين ترم مشروط ميشم!!!

استادا هم الا ماشا الله!!! لطف هيچكدومشون شامل حالم نميشه!!!

من نميدونم اين استادا رو كي استاد ميكنه!!! چه جوري استاد ميشن؟؟؟ يارو چوپون بوده حالا اومده رياضي درس ميده!!!

صبر كن صبر كن!!! اين جملات اعتراضي رو دوست دارم با لحجه خودم(يزدي) بگم!!! حالا ادامش رو با لحجه بخونيد!(واسه اونايي هم كه بلد نيستن جلوي كلمات مبهم رفع ابهام ميكنم!)

نكته 1: هرجا (ي) نداره خودتون بذاريد!

تَخ بيبينم اين استادا را(همون مردشور استادا روببره) يَه مش(مشت) عقده اي رختن تو اين خراب شدهَ ما!!!(دانشگامون رو ميگم!!!)

اون از سرجلسه كه مِگه آقايون، خانُما من اِگه سَخ گيري(سخت گيري) مُكنم و نمِذارم تقلب كنِد بخاطر خودتونه! نمُخام تو آينده مهندساي بي سوادي بِشِت(بشيد!) !!! (هيشكه(هيشكي) نيس بش(بهش) بگه غُلمه خان!‍(كلمه تحقير) اگه ما نخِم(نخوايم) باسواد بشم باسي(بايد) كي را بيبينم؟؟؟

تَخرفته(مردشوري) سر جلسه سر مجنبوندي مِگُفت آقا سرت رو برگه!!!

حالا هم كه نمرا اومده ميگيش يه نمره ديه(ديگه) بده معدلون(معدلمون) خراب نشه، نَمده!!! مِگه نمرا (نمره ها) دس(دست) من نيس(نيست)!!! نَميتونم نمره بدم! غلمه اِگه دس تو نيست دس كيه؟؟؟

نه حتمآ پاشه!!!

اِگه گفتم چوپون دليل قانع كننده دارم!!! آخه رفتم پَلو(پيش) يَتا(يكي) از مسئولا دانشگاه كه باش(باهاش) رَفيقم مِگمش(بهش ميگم) يَه كاريش بُكن نمرم بده مِگه خودُمَم از دَسِش عاصيم!!! يارو مِگه من مُخوام تدريس را ول كنم برم صحرا! برم دنبال گله داري!!! بَسكي(از بس) اين دانشجوا ميان بم(بهم) مِگن نمره مِخِم!!!

حالا شما بِگِت به اين مِشه بگن استاد؟؟؟

حالا استاد برنامه نيويسي(برنامه نويسي) را براتون بگم!!!

ضعيفه! با مدرك كارشناسي اومده استاد شده!!! اَصِش(اصلآ) هنوز سنشم به كارشناسي نَمُخوره!!! تازه مدرك كارشناسيشم رياضه!!! حالا اومده برنامه نويسي درس مده!!!

هميشه هم خو(كه) سرما خورده! تو كيفشم پر دسماله!(دستمال) ساعتي 60 تا دستمال عوض مكنه!!!

طري(جوري) هم حرف مزنه خيال مكنه از دماغ فيل افتيده! با اون بيني سربالاي قرمزش!!!(از بس اين دسمالا را مماله(ميماله) گَل(به) بينيش، سرخ مشه!!!)

اين يكي را خودم نرفتم پيشش بگم نمره مُخوام! يَتا از دوستاما فرسيدم(فرستادم) گفتم بوگوش(بهش بگو) نمرم بده!!! طفلي برگشته مگه گفته غمي ني!(عيبي نداره) از 135 نفر فقط 18نفر پاس كردن امتحان تجديد مشه! منم شادِ شاد سفيلش نكردم!(معطل نكردم!) وخيزيدم(بلندشدم) رفتم دانشگاه به اين اميد كه امتحانا(امتحان را) تجديد كنم! رئيس آموزش مگه تو طول ترم بعد معلوم مشه!!! تخ بيبينم! دانگشامونم طَر دانشگاه نيس!!!(شبيه دانشگاه) آخه اگه من الان نمرم معلوم نشه ترم بعدي چطو(چطور) انتخاب واحد كنم؟؟؟

حالا باسي بگمش(بايد بهش بگم!) حداقل 9.5 بده كه مشروط نشم!!! تا ترم بعد يه فكري براش بكنم!

 

بسه ديگه ازشبكه محلي خارج ميشيم!!!

اين مدلي رو دوس داشتيد؟؟؟ بالاخره تنوع هم لازمه! نه؟؟؟

اميوارم همش رو فهميده باشيد!!!هرجاشم كه نفهميديد بپرسيد بهتون بگم!!!

ولي خدايي ديگه بايد بي خيال درس و دانشگاه بشم! بشينم خونه منتظر خواستگار!

نه! نه!! نه!!! ببخشيد اشتباه شد!!!

من چي دارم ميگم؟؟؟ خدايي هركي ديگه هم مثل از صبح تا حالا هيچي نخورده بود همينجوري هزيون ميگفت! حالا بگذريم از اينكه چقدر اعصابم ازدست اين اساتيد محترم و محترمه خورده!

شما هم اينجور استاداي محترم/محترمه! داريد؟؟؟

اگه داريد ميشه توصيف كنيد؟؟؟ هركي توصيفش طنزآميز تر باشه جايزه داره!!!

من برم يه چيزي بخورم تا روده كوچيكه مري رو نخورده!(آخه روده بزرگه و معده و اينا رو خورده الان رسيده به مري! اگه يه كم ديگه بگذره جيگرمُ هم ميخوره!)

 

تا درودي ديگر؛ دو صد بدرود!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:28  توسط پت  | 

چند وقت پیش یه فایل تصویری دیدم که حاوی متن زیر بود! خیلی باهاش حال کردم و سیوش کردم!!! دیشب داشتم کامپیوترم رو زیرو رو میکردم دوباره دیدمش! با این که اصلآ حالم خوب نبود کلی خندیدم! بعدش تصمیم گرفتم بنویسمش و بذارم تو وب که بعد از مدتها یه آپ طنز کرده باشم!!! امیدوارم ازش خوشتون بیاد!

 

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد، او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید:

شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟

مرد در جواب گفت:

آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختر هیجده ساله ای داشت! یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت! و از آنروز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود، پسری زائید. این پسر، برادر زن من شد، زیرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از قرار نوه بنده هم میشد. و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم پسری زائید و از آن روز زن پدرم، خواهر ناتنی پسرم و ضمنآ مادر بزرگ او شد، در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنآ نوه او بود!!!

از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم! خواهر پسرم می شود، بنده ظاهرآ خواهر زاده پسرم شده ام، ضمنآ من پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است!!!

آقای دکتر ! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعآ کارتان به تیمارستان میکشید!!!

 

پ.ن : خدایی من که وقتی خوندم سرم گیج رفت! شما چی؟؟؟

 

 

چندتا رابطه دیگه هم بوجود اومده که نویسنده بهش اشاره نکرده! اگه گفتی چیه؟؟؟

اگه حداقل 20 نفر سعی کردن بهش اشاره کنن و جواب هاشون درست نبود خودم میگم!!! اگرهم درست بود که معلوم میشه خیلی باهوشن! ولی باید مواظب خودشون باشن که پیش اون یارو نرن!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 20:30  توسط پت  | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:58  توسط پت  | 

 

بر می­گردم

 

 

خیلی زود

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:18  توسط پت  | 
سلام!
خیلی وقت ندارم!

فقط اومدم که روز زن رو به مامان گلم و همه خانوما تبریک بگم!

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:36  توسط پت  | 

وای...

چه زود گذشت...

یک هفته...

یک هفته دلگیر...

یک هفته غم انگیز...

هفته پیش درست وقتی که آپ کرئن ولاگم تموم شد خالم به مبایلم زنگ زد و گفت کسی خونتون نیست ؟ گفتم چرا همه خونه ایم! گفت پس چرا گوشی رو بر نمیدارید؟ گفتم اگه الان زنگ بزنید بر میداریم و کلی مسخره بازی در آوردم ولی خالم نمیخندید...

از اینترنت اومدم بیرون...

تلفن زنگ خورد...

مامانم گوشی رو برداشت...

یه کم با خالم صحبت کرد...

یه دفعه ساکت شد...

چند لحظه بعدم یهو زد زیر گریه و تلفن رو قطع کرد...

پریدم تو اتاق...

نگاش کردم، داشت گریه میکرد...

نشستم کنارش...  شونه هاش رو گرفتم... گفتم مامان چی شده؟؟؟

ساکت شد ، به چشمام خیره شد، دوباره بغضش ترکید و زد زیر گریه...

فهمیدم هرچی هست مربوط به مامان بزگمه... آخه مامان بزرگم مریض بودن... ولی نمیتونستم حتی تصور کنم که پر کشیده باشه...

به خواهرم گفتم: -مواظب مامان باش...

-کجا میری؟

-بر میگردم...

نمیدونم چه جوری رسیدم به خونه مامان بزرگم... دیدم دایی کوچیکیم بیرون از خونه وایساده... در خونه هم باز بود...

دویدم تو خونه...

رفتم تو اتاق مامان بزرگ ...

ولی اون اونجا نبود...

بهت زده اومدم بیرون... روی پله نشستم... بغضم ترکید...

نه امکان نداره... نمیشه... من امروز میخواستم بیام ببینمش...

شب قبلش یهو دلم خیلی هواشو کرد، یه جورایی دلتنگش شده بودم... میخواستم برم خونشون ولی فرصت نشد!!! با خودم گفتم اشکال نداره فردا میرم پیشش... ولی حالا که اومدم اینجا اون نیست!!!

ای خدا...   چرا...؟؟؟

تو این یک هفته چند بار اومدم تو اینتزنت که این موضوع رو تو وبلاگ بنویسم... ولی نمیتونستم... آخه هنوز باور نکردم...

ولی امروز اومدم که بهش بگم:

خوش به سعادتت! خوشا به حالت... رفتی... راحت شدی... از این دنیای کثیف پر کشیدی...

خیلی سعادت میخواد آدم روز شهادت حضرت فاطمه ار این دنیا رخت ببنده...

میدونم الان جات خیلی خوبه... خیلی بهتر از اینجاست... نه؟؟؟

من که فکر میکنم دوباره متولد شد... آخه میدونید... سوم مادربزرگم با روز تولدشون یه روز شد...

مامان بزرگ عزیز تولدت دوبارت مبارکت باشه...!

از خدا میخوام یه کاری کنه که بتونیم نبودنت رو تحمل کنیم... آخه واسه همه یه مادر فداکار و مهربونی بودی... نمونه واقعیه یه مادر فداکار و دلسوز...

ولی خدا رو شکر که همه بچه هات مثل خودت شدن...

اگه من این خونواده رو نداشتم دیونه میشدم!!!

کاش عموهام و عمه هام هم مثل اینا بودن...

و بالاخره...

خیلی دلم براتون تنگ میشه...

سلام منو به شادومادتون برسونید... الان شما بهش نزدیکتری... سلامم رو بهش برسونید و بگید دلم براش یه ذره شده... تو خونه خیلی جاش خالیه...

امروز داداشم داره میاد یزد...

هنوز چیزی بهش نگفتیم... آخه تا امروز امتحان داشت...

 خیلی دلهره دارم...یعنی چه جوری میتونم بهش بگم؟؟؟

قراره برم دنبالش... ولی میترسم باهاش روبرو بشم...

خدایا کمکم کن...

 

منتظرم تموم بشم و پروازمو ببینم...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:19  توسط پت  | 
درووووووووووووووووووووود!

دروووووووووووووووووووووووووووووووووووود!!

درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود!!!

سلام ٬ سلام٬ صدتا سلام !

خوب ٬ بالاخره بعد از یه مدت غیبت...  پت اومد! 

ببخشید نمیومدم نت! آخه این کامی رفته بود اتاق عمل٬ منم همش دنبال کاراش بودم !

آخه دیگه خیلی پیر شده بود!

فکرش رو بکنید... من تا هفته پیش با یه سیستم p4 با سی پی یو ۲ کار میکردم!!!

ولی خداییش تو این ۵ سال حتی آخ هم نگفت! یه بار هم اذیتم نکرد! در عوض منم رفتم آپگریدش کردم که حال کنه... تازه بشه... خوشگل بشه... ناناز بشه... (بسه دیگه داره احساسی میشه)

ولی عب نداره حالا که اومدم...

پت آمد...  پت با کامی جدید آمد...

دفعه اول که نشستم پای کامی جدید سرم گیج رفت... وای چه سرعتی داره...

۱۰ گیگا بایت رو تو ۵ دقیقه کپی کرد!!!(با این که داشتم هزارتا کار دیگه هم باهاش میکردم)

اصلآ برام قابل هضم نبود!!! روده دل مغزی کردم!!! (یه چیزی تو مایه های رودل و هنگ کردن و اینا)

خوب حالا از بحث کامی من بیاید بیرون! چیکارش دارین؟؟؟ مگه خودتون کامپیوتر و مانیتور ندارید؟؟؟

همش به این فکر میکردم که امتحانام که تموم بشه چقدر وقت دارم که به کارام برسم... ولی الان اصلآ فری تایم ندارم!

البته فک کنم(چیکار کنم؟؟؟) چون همه کارام رو گذاشتم واسه بعد از امتحانا اینجوری شده و بعد از یه مدت خوب میشه

وااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی وقته به چیزی گیر ندادم! یکی یه چیزی بگه که بهش گیر بدم!!!

پایه اید یه موضوع پیدا کنیم و بهش گیر بدیم؟؟؟

میدونستم دوس دارید!!!

پس از الان یه موضوع بگید... (خواهشآ نگید پشه ها روزا کجا میرن!!!)

به بهترین موضوع یه جایزه توپ تعلق میگیره!

تا انتخاب موضوع جدید بیاید به پشه ها گیر بدیم!!!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:58  توسط پت  | 
درود!

ببخشید...

اومدم آپ کنم ولی دیدم اصلآ حوصله ندارم!!!

یعنی مخم نمیکشه!!! آخه ۲ ساعت سر جلسه امتحان ریاضی بودم! الان چشام داره انتگرال مشتق میچینه!!!

خیلی برنامه برا آپم داشتم!

فقط میتونم بگم شرمنده!

ایشاللا بعدآ از خجالتتون در میام!

راستی... برای اینکه زیاد دست خالی نباشم این کلیپ رو گذاشتم که ببینید!!!

طرف آخر بیلیارده!!! من که وقتی دیدم مخم سوت کشید!!! فقط ببینید!!!

برای دانلود اینجا کلیک کنید(3498kb)

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:9  توسط پت  | 
درود به همه!!!

من تا بیستم دیگه آپ نمیکنم، آخه امتحانام داره شروع میشه!!!  همشم پشت سر همه!

برام دعا کنید !!!

راستی ، امروز میان ترم داشتم یکی دیگه رو فرستادم سر جلسه که بجام امتحان بده وقتی اومد بیرون ازش پرسیدم چی شد؟؟؟

گفت: هیچی ننوشتم!!! خیلی سخت بود ! شاید یه نیم نمره بگیری!!!(از ۶ نمره)

ما رو بگو به کی امید داشتیم!!! اگه خودم رفته بودم شاید حداقل. . .  نه منم هیچی بلد نبودم آخه دو روز قبل از امتحان کتابم رو بودم بهش که بجام بخونه

چه پسر گلیم

تا حالا اینجوریشو دیده بودید؟؟؟

اگه شما هم از این شاهکارا دارید بگید!!! میخوام این دفعه که میام نظرا رو ترکونده باشید! اگه به ۲۰نرسه آپ نمیکنم!!!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:43  توسط پت  | 

 

میدونم عمل به ۲۰ مورد مطلب قبلم یه کم سخته٬ ولی برای مطلب بعدی یه سری راه دیگه میگم که راحت تره  فعلآ این مطلب رو بخونید یه کم بخندین !!!

سه آمريکايي و سه ايراني (حکايت ابتکارات ايراني‌ها)

 اين داستان طنز زيبا که نشان از کمال هوشمندي و ابتکار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد،

 
اين داستان توسط شهرزاد ساماني ترجمه شده است. سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم. همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است. بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط، لطفا !!!

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:2  توسط پت  | 

گزیده هایی از کتاب "راز شاد زیستن"

 

1-            در هر موقعيتي به زندگي يورش ببريد, در حال زندگي كنيد. وقتي منتظر وقوع چيزي هستيد خود را با كاري ديگر مشغول كنيد. اگر منتظر هستيد كه هاليوود ! استعداد درخشان شما رو كشف مند, عجالتا برويد و در يك كلاس سبدبافي ثبت نام كنيد. به اين ترتيب ميتوانيد يك انفصال مقطعي از آن هدف اصلي به وجود بياوريد. با رها كردن موقعيت به حال خود, نتايج را تسريع كنيد.

 

2-            زيستن در زمان حال بدين معناست كه ما از هر كاري كه در حال انجام آن هستيم به خاطر خود آن لذت ببريم و نه صرفا بدنبال هدف نهايي آن باشيم.

 

3-            ملامت كردن ديگران بهانه ايست براي نپرداختن به واقعيت, بهانهاي براي قدم بر نداشتن.

 

4-            سرزنش كردن و احساس گناه داشتن هر دو احساساتي خطرناك و مخربند. وقتي به سرزنش كردن خود و ديگران ميپردازيم از موضوع اصلي كه بايد كاري در رابطه با آن انجام دهيم غافل ميشويم. انتخاب هميشه با ماست كه مهار زندگي خود را به دست بگيريم و در حال زندگي كنيم يا خود را در لجاجتها و پريشانيهاي گذشته زنجير كنيم.

 

5-            اگر براي تغيير زندگي خود مصمم هستيد, براي تغيير محيط خود نيز مصمم شويد.

 

6-             تخيل خود را مانند جسم خود پرورش دهيد, هر چه تخيل شما رشد يافته تر باشد ياد آوري و حل مسائل براي شما آسانتر خواهد بود.

 

7-            ذهن شما مانند يك آهن رباست.فكر كردن به خواستههاي خود را ادامه دهيد تا به آنها دست پيدا كنيد.

 

8-            اين نكته قويا تاكيد ميشود كه :" استفاده از نيروي فكر جانشيني براي عمل نيست, بلكه استفاده صحيح از ذهن ما را قادر ميسازد كه با سهولت و سرعت بيشتر به اهداف خود دست پيدا كنيم".

 

9-            ما فقط يك بار زندگي ميكنيم. حال اگر طوماري از "دلائلي كه من نتوانستم" با خود به گور ببريم, تنها معنياش اين است كه "نتوانستيم".

 

10-        سرگذشت "فريتز كرايسلر" نوازنده بزرگ ويلن, نمونه زيبايي از ارتباط ميان تلاش و موفقيت است. روزي پس از اجراي برنامه خانمي به او گفت: " آقاي كرايسلر, من حاضر بودم تمام زندگيام را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن بزنم". كرايسلر لبخندي زد و گفت: " من هم همين كار را كردم".

 

11-       رمز شادي و تكامل در فعاليت است. اصل فعاليت بي وقفه, ما را پيوسته به خروج از حاشيه نشيني و ورود به صحنه فعاليت ترغيب ميكند.

 

12-       براي بدست آوردن هر چيز بايد ابتدا بتوانيم خود را متقاعد سازيم كه ارزش و استحقاق آن را داريم و وقتي در ضمير هشيار و ناهشيار ما اين احساس ارزش بوجود آمد, آنگاه اغلب خواسته ها و نيازهاي ما جامه واقعيت به خود ميپوشند و يكي از بهترين راههاي بوجود آوردن اين حس, درخواست كردن است.

 

13-       تا اين لحظه هر چقدر هم كه از زيبائي ها لذت برده باشيد, امروز ميتوانيد تصميم بگيريد كه بيشتر لذت ببريد. امروز زمان انتخاب است, امروز و هر روز.

 

14-       هرجا كه هستيد همان جا نقطه آغاز است, تلاش بيشتر امروز, سازنده فرداي متفاوت شماست.

 

15-       شادي و بيان آزادانه و بيقيد و بند خويشتن, زماني بيشتر از هميشه ميسر ميشود كه نتايج نهايي را رها كنيم. براي رسيدن به اهداف خود بكوشيم, اما زنداني اين اهداف نباشيم.

 

16-        جز تغيير هيچ چيز دوام نميآورد.

 

17-       عشق احترام قائل بودن براي خود و ديگران است. تمام عشق, رها كردن معشوق به حال خود, در جاي خود و دوست داشتن او در همان حال و در همان جاست. درست از همان لحظهاي كه ميگوييم: " اين كار را بكن تا دوستت بدارم" عشق را نابود كردهايم.

 

18-       پافشاري جزء مشترك تمامي موفقيتهاي چشمگير است. (پافشاري و نه كله شقي).

 

19-       شكست آسيب ميرساند, اما اين آسيب زماني شديدتر است كه بدانيم حداكثر توان خود را به كار نبردهايم.

 

20-       هوشيار باشيد و تسليم مشكلات و موانع نشويد. وقتي همه چيز تيره و تار به نظر ميرسد چه بسا وقت جشن گرفتن باشد, وقتي كه ديگر تقريبا به مقصد رسيدهايم.
پايان شب سيه سپيد است.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:59  توسط پت  | 

روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود.

بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده!

يه آه از ته دل کشيد.

بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره.

بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود.

بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!

آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست.

اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره.

سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام.

بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم.

بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره.

بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود.

بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ...

بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلي به نظرم رمانتيک بود.

بعداً فهميدم جیش داشته و ميخواسته به سمت توالت عمومي حرکت کنيم.

ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود.

بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده!

بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد!

بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه مبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش!

نکات مهم:

1ـ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!

 آدم منگل هم دل داره!!

سوال هوش هفته: اين دختره چه جوري اين همه چيز رو بعداً فهميد

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:27  توسط پت  | 

حالا گیرم که دانشجو شدید !!! که چی؟؟؟ چی شد حالا؟؟؟ (ولی خدایی دوران دانشجویی هم واسه خودش دورانیه ها !)

یه وقت فکر نکنید فقط تو ایران بچه ها دانشجو میشنا نه! کشورای دیگه هم دانشجو دارن٬ دانشجوهای اونا هم واسه خودشون دوران دارن٬ ولی سبکش یه کم فرق میکنه!!! هر کدومشون برای دانشگاه رفتن یه سری دلیل دارن! تو دوران دانشجویی شون هم خیلی کارا میکنن!!! (ولی ما پیشرفته تریم٬ انرژی هسته ای هم حق مسلم ماست...٬ سلطان قلبها...٬ فلان رنگته...٬ توپ تانک ...) ببخشید جو گیر شدم!!!

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(action) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید
پ.ن بازم انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:14  توسط پت  | 

یك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز مي‌خواهد


زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي‌گويند تا در حفظ آن شريك باشند


زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است


اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي‌نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي‌آورند


  زبان زن به منزله شمشير اوست. هميشه آن را بكار مي‌برند تا زنگ نزند


 چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد


  زن گردنبند است. دقت كن چه چيزي را به گردن مي‌آويزی


مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان


زنها هرگز نمي‌گويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته‌ای


نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست


 زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي‌كنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي‌كنند


به قول قديمي‌ها : زن بلاست ولي هيچ خونه‌اي بي بلا نباشه


زن گله، هر كي ندونه خله


 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:7  توسط پت  | 

خوب حالا جدا از طالع و سرنوشت هرکس یه سری دلایل دیگه هم وجود داره که ملت کنکور قبول نمیشن!!!

من کلی تحقیق و بررسی کردم و به یه سری آمار دست یافتم که نشون میده اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا؟؟؟

چون که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . .

1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند.

2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند.

3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.

4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند.

5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست.

6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند.

7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان، 36 روز دیگر باقی می ماند.

8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست.

9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند.

10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست.

11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!!

پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!

پس:

 اونایی که کنکور دارن استرس نداشته باشن!

اونایی هم که سالها پشت کنکور موندن هم از خودشون نا امید نشن٬ تقصیر اونا نیست!!

اونایی هم که کنکور قبول شدن زیاد خوشحال نباشن چون هیچی رو ثابت نکردن بجز اینکه نرمال نیستن!!!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:18  توسط پت  | 

درود بر همه!

چون داریم به کنکور بچه های دبیرستان نزدیک میشیم یه مطلب گذاشتم که یه کم شارژ بشن و روحیه بگیرن و با امیدواری تمام به درس خوندنشون ادامه بدن!!!

و اما...

ستاره بخت و اقبال شما در سال جدید!!!


متولدين فروردين ماه:

دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد و احتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه:

اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا رکسانا است يا مرسده و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا جغتای (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقهه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه:

همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).


متولدين تيرماه:

يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز چند ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول مي شويد.


متولدين مردادماه:

داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با وبلاگ از ما بهترون، بخش طالع بيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور:

اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد، دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت: «كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي خورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه:

متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه:

تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه:

ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بود، البته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی باهوشند؛ و اما خانمها شما در واحد دانشگاهی هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه تابان پیام نور با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت ده هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه:

دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دو سال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ما همين جوري شما خواهر یا برادر عزیز را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه:

متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود ساعت ۱۲ از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.


متولدين اسفند:

عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من، ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در دانشگاه پیام نور محل، به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كنند.

شما جزو کدوم دسته بودید؟؟؟

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:51  توسط پت  | 

اگه دو تا پسر به بهشت برن .... ؟؟؟

 
می دونم همچین چیزی غیر ممکنه اما یه جورایی با زورم که شده تصور کنید دو تا ذکور رفتن بهشت :

هر روز که همدیگرو می بینن شروع می کنن به خالی بستن :

اولی: بابا اینجا چقدر اروپاست !! البته من زیاد خارج نبودم, یه 10_20 مرتبه بیشتر نرفتم, ولی تقریبا همین جوری بود .

دومی : آره خوب ... به خصوص اینجایی که من هستم , یه کافی شاپ داره که غروبا حوریای خشگل میان اونجا ....

من اصلا تو نخشون نیستما ! خودشون هی شماره میدن (!!!)

_ ای بابا کار من دیگه از این جور چیزا گذشته ... دیروز فکر میکنی کی رو دیدم ؟؟ 296 امین دوست دختری که تو زمین داشتم ! کلی براش مایه گذاشته بودم ... نامرد یه خواستگار پولدارتر داشت , به خاطر اون منو ول کرد !

دیروز دم در بهشت چند تا بسیجی بهش گیر داده بودن ... اول که بهش می گفتن آرایش ات رو پاک کن بعد برو تو ... بعدا گفتن تو دل یکی رو شکوندی, اینطوری نمیشه بری ..


به منم گفتن می تونی به ازای بخشیدنش بعضی از کارای نیکش رو برداری یا گناهاتو بدی به اون گفتم نه تو مرام ما نیست .... خلاصه داداش, مفتی بخشیدیمش اومد بهشت . از دیروزم کلی منتم رو می کشه ... ولی دیگه نمی تونم ..می فهمی که چی می گم ... نافرم حالمو گرفت .... بد شانسی رو می بینی ؟؟!! صد بار به مادرم اینا گفته بودم بابا وقتی من مردم دو تا CD داریوش دارم اونا رو هم بذارین کنارم ... نذاشتن که !!!!! واسه اینجور مواقع گفته بودم دیگه !!


_ بی خیال بابا , غروب بیا بریم بیرون , به من یه ماشین دادن آخر سرعته ... حالا مثل ماشینی که خودمون داشتیم که نیست ... ولی خوب بدم نیست (!!)

_ بهت فقط یه ماشین دادن ؟؟!! بیا ببین به من یه خونه دادن , راه که میره هیچ ! پروازم میکنه (!!)


یه کامپیوترم بهم دادن خداست ! ... هر وقت مادرم اینا رو زمین , فاتحه ای , صلواتی , چیزی برام می فرستن , connect می شیم, یه webcam هم داریم خلاصه کلی حال می کنم دیگه ...

_ نه خوب .. من که اصلا هر وقت دلم هوای زمین رو می کنه دستور می دم خانوادمو یه سر بیارن و ببرن , اینترنتی حال نمیده ... هفته ای 5-6 بار میان بهشت , میرن زمین .... (!!!!)


در انتها, بس که این دو تا خالی می بندن , فرشته ها دست به دامن خدا میشن, که پروردگارا.. هر کدوم هزار سال عبادتمونو میدیم , ولی اینا رو از اینجا ببر ..


حالا این دو تا الان تو جهنم هستن , کم نمیارن که !! نمی خوان نشون بدن که چه عذابی دارن می کشن :


_ اونجا هوا چطوره ؟

_ عالی ... یه موقع هایی گرم میشه ... ولی همش دارن بادم می زنن ... اونجا چطوره ؟

_ اینجا که یه موقع هایی اونقدر هوا خوبه آدم هوس می کنه با یه زیر پیرهنی بره اسکی (!!!!!)


امروز ناهار چی خوردین ؟


_ م م م ... امروز ناهار اینجا به همه قیر می دادن , اما من زنگ زدم برام پیتزا آوردن .


اوضاع احوالت چطوره ؟

_ هیچی .. هر روز چند نفر میان ماساژم میدن ... نمی دونم چرا یه خورده سفت ماساژ میدن (!) آدم استخوناش می پکه (!!!)


********************************

نتیجه اخلاقی اینکه : ؟
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:49  توسط پت  | 

جواب این سوالا رو کی میدونه؟

¤هرکی میدونه بگه¤


¤ چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار میشن و گریه میکنن؟

¤ چرا وقتی باطری تلوزیون تموم میشهدکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

¤ چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی از سرنگ استریل استفاده میکنن؟

¤ چرا تارزان ریش و سبیل نداشت؟

¤ چرا خلبان های کامیکازی از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟
(توضیح مترجم: خلبانان ژاپنی در جنگ جهانی دوم٬ که هواپیمای خودشون رو به ناوهای آمریکایی میکوبیدن !)

¤ آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

¤ چرا گوفی روی دوتا پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا٬ مگه هردوتاشون سگ نیستن؟

¤ گاو حسن که نه شیر داره نه پستون٬ چه جوری شیرشو بردن هندستون؟

¤ اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سویا از سویا ٬ پس روغن بچه از چی تهیه میشه؟

¤ تاحالا توجه کردین که اگه تو صورت سگها فوت کنید دیوونه میشن ولی اگه با ماشین برن بیرون دوست دارن سرشونو از شیشه ماشین بیارن بیرون؟


شما سوال بی جواب ندارید؟؟؟

اگه دارید بپرسید شاید جواب گرفتین!!!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:47  توسط پت  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا